زندگی ایرانی، زندگی معنوی (مراسم سالگرد!)


زندگی ایرانی، زندگی معنوی (مراسم سالگرد!)

جناب آقای دکتر بهین یک جمله معروفی دارند که همیشه می فرمایند:

یک ایرانی یک انسان کلاسیک نیست، یک انسان معنوی است!

من همیشه این معنویت رو به تدیّن و اسلام ربط میدادم، نه اینکه در موردش وقت گذاشته باشم و فکر کنم ولی توی ذهنم همچین چیزی بود!

ولی ... وای برما ...

بسیاری از چیزهایی که ما اونها رو بی پایه اساس میدونیم و برامون عجبیه که چطور هزاران سال مردم بر چنین باورهایی بودند و خرافات در نظرشون میگیریم، در حدی باور نکردنی، حقیقی و راستین اند که مو بر تن هر کس که بهشون پی ببره سیخ میشه!

در تک تک عادات، رفتار، اندیشه ها، ذهنیات ها، باور ها و ... که از دیرباز به ما ایرانی ها ارث رسیده رد پایی از حقایقی هست که امروزه از اون ها خیلی فاصله گرفتیم!

انسان حقیقتا داره تبدیل میشه به یک حیوان ناطق! حیوانی که تنها تفاوتش با گاو و گوسفند و زرافه و کرگدن در حرف زدنشه! این انسانی است که برای طوطی هم انسانیت قائل است چون جواب سلام میدهد، و هنگام گرسنگی درخواست آب و غذا میکند و حتی گاهی صلوات می فرستد.
 

فرق حیوان ناطق با طوطی تنها دامنه لغاتش است! پس اگر طوطی 500 سال عمر کند تقریبا در انسانیت با این حیوان ناطق هم ارزش میشود (چون دامنه کلماتشان به هم نزدیک می شود!
)

این است انسان امروزی که خود را مدرن و انسان های صده های قبل رو نا آگاه و گمراه و خرافه پرست می خواند! یک حیوان ناطق!

در بسیاری از ضرب المثل ها و اصطلاحاتی که در زبان فارسی وجود دارد، مشاهده می شود که معنای لغوی با کاربرد آن زمین تا آسمان تفاوت می کند، و اگر به یک زبان دیگر ترجمه شوند، بی معنی و مزحک خواهند بود، نمی توان گفت که تمام این اصطلاحات ولی بسیاری از آنها دارای نکات و ریز بینی هایی است که ما امروزه آنها را نمیبینیم، توان دیدنشان را نداریم، زیرا از اصل آنها فاصله گرفتیم، ولی آنها وجود دارد!

بله یک ایرانی با یک روسی با یک آمریکایی، با ید انگلیسی خیلی فرق دارد!

متاسفانه ما ایرانی ها برای رسیدن به زرق و برق مدرنیته معنویت خود را از دست دادیم و به تماشای مدرنیته گری دیگران نشسته ایم! ای کاش حد اقل به آن جایگاهی که در پی اش می دویدیم میرسیدیم!
 شاید شکممان سیر میشد و فیل مان یاد هندوستان می کرد و اندکی ...


حاشا به این زندگی! حاشا به این ملت!

پی نوشت :

این داستان چه ربطی به سالگرد داشت ... ؟!? اول می خواستم در باره ی مراسم سالگرد و جشنی که در حال برنامه ریزیش هستیم و اندکی درباره ی تاریخچه اش بنویسم، چطور شد که چنین شد ؟ همش کار دله، سر حرف که باز شه دیگه ...

/ 9 نظر / 8 بازدید
عطر باران

در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش

عطر باران

ای صبح نه آبی نه سپیدم هنوز در شهر امید چه نا امیدم هنوز دیدی که چه کرد دست شب با من و تو در باز و به دنبال کلیدیم هنوزم آپم - نمی خواى بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مزاحمی به نام سعید

دکتر جان میبینم که در تاریخ 7 بهمن ماه 1388 در حال نگارش بودیو تو چه دانی که چه روزیست این 7 بهمن ماه [نیشخند] در ضمن تو قرار بود در مورد سالگرد بنویسی اما .......... این نکته رو هم در پاسخ به آبجی آرزو مینویسم که جدیداَ یه جای بهتر از ناصر پیدا کردیم که بسی چیز های خوب خوب دارد [عینک]

عطر باران

دست مرا بگیر که در باغ نگاه تو چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانی ام که پرستوی نگاه تو بر روی من دری ز بهشت خدا گشود من هم مشتاقم درباره سالگرد بنویسید

behrooz

سلام به تمامی خوبان با مطلبي با عنوان " سلام ای عشق سلام ای مهربانیها به امیدی که سازم مهربان نا مهربانی را !!! " به روزم. -----------------چشم انتظار و منتظر نگاه شما!!! اینبار مخاطب نوشته هایم تک تک شما عزیزان هستید .

عطر باران

نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من به من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفته ام در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

عطر باران

بهشت روشن ما ناپدید است! و برای یافتنش حاضریم هر بهایی را بپردازیم! مثل چشم تو،مثل قبیله آفتابگردان. . . بین ،که پنجره باز می شود بسمت نور از لحظه آغاز تا روزگار دور