انیشتین های سوم و پنجم

انیشتین های سوم و پنجم

(جرئیات پروژه ی انیشتین ها را در پست ها قبلی و جرئیات بیشترخبر و پرفسر زیکخوف را در مقدمه ی متاخر همین پست بخوانید)

و اما قرار :

دو تا از انیشتین ها با نام های " آلام "  و " سودا "  که هر دو در اروپا هستند دختر از آب در اومدند !! چه جوری و چرا ، دیگه الله اعلم . پرفسر زیکخوف برای مشورت با دکتر تماس گرفته بودند که بپرسند از نظر روانکاوی میشه یه زوج انیشتین داشته باشیم ؟ یعنی اگه به طور مثال آلام با کیسام (انیشتین شماره 13) ازدواج کنه ، مشکلی پیش میاد یا خیر ؟

دکتر بلافاصله جواب داده بودند بله احتمال زیادی داره که تمام زحماتی که برای پروژه کشیده شده به حدر بره ،  برای من دو چیز عجیب بود ، یکی اینکه دکتر هیچ وقت چنین سوالی رو که پشتش میلیارد ها دلار بودجه خوابیده به این سریعی پاسخ نمیدادند و دوم اینکه چه مشکلی میتونه برای اون زوج باهوش پیش بیاد ؟!

دکتر یک پاسخ برای هر دو سوال من داشت ، اون دو هر دو یک نفرند ، مثل دو تا دو قلو می مونند ، ازدواجشون یه چیزی مثل ازدواج خواهر رو برادر میشه ! که علت مخالفتشون رو ارجاع دادن به دین !

آلام (AlaM) انیشتین شماره 3 و سودا (Suda B.) انیشتین شماره 5 ، قرار بوده که در طول زندگی با ژنرال ها و افسرانی بزرگ آشنا بشوند که زندگی اونا رو به سمت صنعت نیروی دریایی و تسلیحات سوق بده ، که به طور اتفاقی هم در دانشگاه در رشته هایی مرتبط با مسائل فوق الذکر مورد مورد قبول واقع می شوند .

 

مقدمه ی متاخر :

یکشنبه 16/2/1385 ساعت 10 صبح بود ، دکتر بهین هنوز دفتر نیومده بودند . دکتر بهین از شنبه ها و یکشنبه ها خوششون نمیاد ، به همین علت تو این روز ها اول میرن استخر تا کمی روحیشون بهتر بشه بعد میان دفتر ! چون اعتقاد دارن که با روحیه ی بد ، جو منفی رو به دفتر میارن و باعث می شن که همه بازده ی خودشون رو از دست بدن . به هر حال ...

 

توی سالن نشسته بودم و داشتم برای خانم سیدی (منشی دفتر دکتر) جریان سرخه خصار رفتنم رو با خانواده می گفتم ، تازه رسیده بودم به جایی که برادرم ابراهیم داشت منقل آتش رو برای جوجه کباب آماده می کرد که دکتر به دفتر رسیدند . پس از ابراز احترام های لازم خانم سیدی به دکتر گفت که دکتر زیکخوف تماس گرفته بودند و با ایشون کار داشتند . دکتر با نگاه همیشگیشون - به انسان های خطا کار گفتند " پرفسر زیک خوف " خانم منشی سریعا (بخوانید سریعن) تصحیح کرد " بله ، بله ، پرفسر ...  "

 

که هنوز حرف خانم سیدی تموم نشده بود که دکتر نه مثل هیچ وقت دیگه حرفشون رو قطع کرد و گفت " آخر ساعت حتماً  یادم بندازید که باهاشون تماس بگیرم " . احساس کردم که دکتر از شنیدن اسم زیکخوف کمی جا خوردند ...

و اما بعد از آخر وقت ... خبر رسیده از پروژه ی انیشتین ها بود !

دکتر زیکخوف یکی از فعال ترین انسان های دست اندر کار در پروژه ی انیشتین هاست ، خانم سیدی (منشی دفتر دکتر) چیزی از این قضیه نمیدونست ، ولی من خوب یادم میومد که زیکخوف چه جنجالهایی رو برای جذب همکاری دکتر به پا کرده بود ، (می خواستند که دکتر بهین رو فرار مغز ها کنن :D ) .

وقتی دکتر با پرفسر زیکخوف صحبت می کردند در باز بود و من هم می شنیدم که دکتر چی میگه ، اما من زبان سوئدی نمیدونم ! پس وقتی که صحبتشون تموم شد مثل همیشه رفتم و تو اتاق دکتر نشستم و مثل گربه اونقدر نگاه کردم که خودشون بهم بگن جریان از چه قرار بوده ... .

/ 0 نظر / 7 بازدید