خزه ی کوچک

 ...

خزه ی کوچک بر روی دیوار سیمانی شکافی یافت ، خرسند شد ، ریشه هایش را سوی شکاف دوانید،
- " ای روزگار ، چه شکافی را پیش رویم نهادی ... "
چند روزی گذشت ، اما خزه ی کوچک متوجه شد که شکاف بسیار تنگ است. کمی دلش گرفت ، چون انتظار آن را نمیکشید ...
- " ای روزگار ، چه شکافی را پیش رویم نهادی ... "
ریشه هایش را با سختی در شکاف فرو می برد ، جایگاهش را روی دیوار سیمانی محکم تر می ساخت و شکاف را بزرگ تر ...

بی خبر از اینکه این دیوار سیمانی، دیوار سدّی است که نباید بشکند ...


روزگاری خانه من پایین آن سد بود و روزگاری ان خزه بودم

/ 5 نظر / 5 بازدید

ممنون از لطف شما همیشه سبز باشید سال نوتون پیشا پیش مبارک

محسن ادیبی

سلام گویند که لحظه ایست روئیدن عشق ان لحظه هزاربار تقدیم توباد .

احمد

سلام دکتر شما کجا اينجا کجا؟ ممنون که به من سر زدين. موفق باشي

احمد

سلام اقای دکتر! چرا به روز نمیکنید؟ مرسی که هستی