با دل پر خون لب خندان بدارم هم چو جام

با دل پر خون لب خندان بدارم هم چو جام
نی چنین باشد که باشد این جهان ما را به کام

 

طفلکی عاشق هزاران حرف در دل یاد داشت
دیدش اما بر زبان حتی نمی آمد سلام

 

شعله بر جان می زند، دست کسان در دست یار
می کند یک باره بر او زندگانی را حرام

 

شیر غران را به میدان چون نمی بیند شغال
می زند فریاد شاهی هر دمی از صبح و شام

 

واعظش می گفت گردی پخته و عاقل شوی
بهتر از صد پخته باشد این بهین، حتی به خام

/ 1 نظر / 26 بازدید
رضا

مریدان این خام بسی بیشتر از بسیاری از پختگان این روزگار است!