خانواده قو ها در دریاچه غاز ها

و این خانواده به دریاچه غازهای رفتند...
پدر و مادر قوها مثل غازها پرهای سپید دارن،
گردنی کشیده و زیبا ... کمی کشیده تر!
نوکی بلند و قوی ... کمی ضعیف تر!
روحی بلند و بی پروا ... کمی آرام تر!
پاهای کوتاه ولی مشکی ... نه نارنجی!
قوی جوان در میان غاز های شر و شیطان زمانه، عادی ترین غاز به حساب می آمدند
قو های کودک هم ... مهم نیستند، بالاخره همه جا جوجه غاز های زشت وجود دارند ...

بعد از سالها همه فراموش کردند قویی هم وجود داشته
و قوهای ما هم باورشان شد که غاز هستند ...

نه کسی میدید
نه کسی میفهمید
نه حرفی بود
نه حدیثی
که قوی جوان به غازی دل بسته بود... و آن غاز، غاز بود!
قو ها فقط با "تو" ما می شوند!
غاز ها با "تو" با "او"، با "آنها" ما می شوند!
در زندگی قو یک مکان وجود دارد، "خانه"!
در زندگی غاز خانه یک کاربرد دارد، "خواب"!
در زندگی قو آرامش است، بعد از آرامش، در میان آرامش!
در زندگی غاز ها، آرامش است، بعد از جنگ، در کنار بحث!
ولی بیشتر از همه این تفاهم دلش را می سوزاند که
قوی جوان به غاز نیاز داشت، و غاز هم غاز ...

/ 3 نظر / 38 بازدید
سعید

[متفکر]

سعید

[متفکر]

مانا

خیلی خیلی زیبا بود...........................................