هنر خدا!

 

یا رب زچه این گونه تو قدرت بنمایی
این قدرت خود را چه به ندرت بنمایی

این صورت خورشید است یا ماه زمینی
بر تاج جهان است چنان در و نگینی

ای کاش دلم تنگ کسی دیگر بود
یا شوق وصالش به سرم کمتر بود

ای کاش دل این مرغک مصعوم نمی بود
یا رخست پرواز بر آن بوم نمی بود

...

دیوانه دلم آه کشد، آه کشد، آه
دود از سر من خیزد، هر لحظه به ناگاه

هر دم به کناری شود آویز نگاهم
بر باد برفته است همه تاج و کلاهم

 

رضا بنده شاعر نسل کهن

/ 9 نظر / 22 بازدید
نانی آزاد ..... مترسک

در جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم. سیمای روان ، با شبنم افشان تو می شویم. پرهایم ؟ پرپر شده ام. چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام.این سو نه ، آن سویم. و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم، چیزی را می جویم. سنگی میشکنم، رازی با نقش تو می گویم. برگ افتاد ، نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابری رفت، من کوهم: می پایم. من بادم: می پویم. در دشت دگر ، گل افسوسی چو بروید، می آیم، می بویم.

احسان م.

سلام بر تو...حالت خوبه بهی؟ منبع این شعر کجاست؟یا از کیه؟؟؟؟؟؟؟؟[رویا]

احسان م.

ببينم... از خدا خجالت نمي كشي؟چرا لينك من اينجا نيست...من در عجبم... واي بر تو...مگه دستم بهت نرسه...[شکست]

شکیب

رضا جان وبلاگت خیلی با حاله تو چاهی هستی و من قدر چاله تشکر میکنم بر من زدی سر غم نانت بخواندم تا به آخر

.

سلام.خوشحال میشم بهم سر بزنی

انتظار

سلام.شعر زیبایی بود.موفق باشی