ايجاد افسانه ملي و محلي توسط استاد مجرب

آغاز يک افسانه

دکتر بهين متخصص افسانه هاي ملل و جامعه شناس معتقد است افسانه ها چنداد ربطي به آغاز خود ندارند. و از يک اتفاق کوچک و يک فرد بزرگ بوجود مي آيند. ايشان معتقدند که فرد بزرگ قصد تغيير روند حرکت جامعه را دارد ( يا به دلايل غير اخلاقي يا دلايل اخلاقي ) و با استفاده از ناداني ملت هم عصر خود به پراکني و ايجاد شايعاتي در ريشه دادن و تاريخي و معتبر کردن اتفاق کوچک مي پردازد !

اين نظريه به نظر چندان جالب به نظر نميرسد ولي با کمي دقت در تاريخ ملت خودمان مي توانيم ايجاد افسانه هايي را که با ناداني بسياري از ملت در حال بوجود آمدن است را مشاهده کنيم.

يک ميهماني نه چندان مهم و نه چندان خواندني

چند روز پيش براي اولين بار توسط دکتر بهين نه به عنوان دستيار بلکه به عنوان يک ميهمان به چاي و شيريني و عصر نشيني در باغشان دعوت شدم . ( البته بعدا دکتر متذکر شدند که من نه به علت شخص خودم بلکه به عنوان يه حرکت خارق الاده در زندگي روزانه ايشان و براي رفع يکنواختي به چاي و شيريني دعوت شده بودم ) .

بحث من و ايشان به گذشته ها کشيده شد به روزگاري که دکتر بهين به عنوان سرباز معلم به روستايي دور در يکي از استان هاي محروم ( براي جلوگيري از توهين به استان نامي آورده نميشود) فرستاده شده بودند. جناب دکتر بهين وظيفه تدريس در تمام مقاطع را در ان روستا به عهده داشتند و نکته اي که براي خودشان بسيار جالب بود مراجعه بيماراني از همان روستا و ابادي هاي اطراف به ايشان بود .دکتر که بعد از چند ماه نتوانسته بود به انها بفهماند که دکتراي ايشان در رشته افسانه ملل و جامعه شناسي است نه در زمينه پزشکي مجبور شدند که به تحصيل پزشکي نيز بپردازند !

ايجاد افسانه ملي و محلي توسط استاد مجرب

دکتر پس از گذشت يک سال و شش , هفت ماه و انجام تحقيقات و مطالعاتي در شناخت سيستم هاي اقتصادي و اجتماعي جامعه و فرهنگ روستاي محل سکونتشان به طراحي نماد و مد لباس براي مردم روستا پرداخت. ( البته نمادي که ايشان طراحي کردند متاثر از عقايد و باور هاي درونيشان بود که اين باور ها هيچ ربطي به آن جامعه نداشت !)

نماد طراحي شده (براي جلوگيري از توهين به استان نامي از نماد آورده نميشود) توسط خود دکتر و با حمالي گروهي از کارگران ساده روستايي پياده سازي شد و در مدخل اصلي روستا قرار داده شد به طوري که در هر رفت آمد به روستا نماد کاملا در ديد باشد .

سالها سپري شد و نماد دکتر بهين به عنوان نماد روستا و استان شناخته ميشد . تا اينکه چند سال پيش که ديگر استان فوق الذکر از استان اي محروم به حساب نمي آمد و روستاي فوق الذکر نيز ديگر به شهرکي صنعتي تبديل شده بود , با حرکتي غير نمادين از سوي افراد تحصيل کرده و تا حدودي دانشمند روستا ( شهرک صنعتي جديد) مواجه شد . اين افراد متخصص براي افزايش ارتباطات و ايجاد کانال هاي جديد ارتباطي دست به ايجاد سازه اي پر ابهت با استفاده از جديد ترين تکنولوژي هاي روز زدند ...

قانون هشتاد بيست

(*) –آن  20% از مردم که 80% از هوش و فرهنگ را در اختيار داشتند با کمک هاي مالي و تشويق هاي معنوي به متخصصان جوان کمک ميکردند ولي , ولي  واي بر آن 20% از مردم که 80% از ناداني را در اختيار و حيطه زندگي خود داشتند ! کساني که کور کورانه به دفاع از گذشته مي پرداختند و براي جلوگيري از کم رنگ شدن و بي ارزش شدن نماد چندين ده ساله ي طراحي شده و پياده سازي شده توسط دکتر بهين دست به مخالفت با متخصصان ميزدند ! اين 20% از مردم که 80% از ناداني را در هر جامعه در اختيار دارند هميشه معضلي بزرگ هستند که هنوز که هنوزه و با رسيدن به قرن بيست و يکم حل نشده اند . اين افراد اگر خدايي نکرده به يک مقام و منسب برسند يک به هزار هم که دستوراتشان اجرا شود اثر نابود کننده اي بر زير دستانشان مي گذارند !

خلاصه صاحبان ناداني هي گير دادند که اين سازه شما هيچ چيز عجيبي نيست در فلان کلان شهر و بهمان کلان شهر نمونه ي بهتري از آن هست ! شما چرا مي خواهيد همچين چيزي بسازيد ! حتما ( بخوانيد حتمن) مي خواهيد نقش نماد (براي جلوگيري از توهين به استان نامي از نماد آورده نميشود) را کم کنيد .

اين نماد بی بنيان حالا چهره مقدس به خود گرفته بود !!!! 

نتيجه اخلاقي 1:

چندي پيش جدالي در مورد برج آزادي و يادمان ميلاد بر پا شده بود يادتان ميآيد ؟ عجب شباهتي با ملت تهران داشتند اون روستايي هاي نادان !

(*) ياد آوري : هشتاد درصد مردم تنها بيست درصد سهم دارند ( از همه چيز مانند پول , امکانات و ...) البته در دنياي امروز بوي استثنا هايي مي آيد که البته تا به ما برسد, کي مرده کي زنده ؟ ها ؟ !

افسانه برج آزادي و يادمان ميلاد

برچ آزادي نه ساخته باور ايراني است و ساخته دست ايراني !  اين برج که نمونه ضعف فرهنگي و ساختاري ايران است به عنوان سمبل تهران (که تهران سمبل ايران است) هر روز تبليغ ميشود در عوض برج ميلاد که نمونه باور ايراني است و ساخته متخصصان ومهندسان ايرانيست و نمونه توانمندي و ايرانيست را به علت معمول بودن در کشور هايي مثل آلمان ( که به ايران هيچ ربطي ندارد ) يک برج معمولي و بي ارزش مي خوانند.

اگر يک برج آزادي با ارزش باشد برج آزاري آمريکاست نه برج آزادي ايران که يک عده اجنبي تصميم ساخت آن را گرفتند و با کمي کنکاش در سبک هاي ايراني و اسلامي با رنگ آميزي آبي و سفيد و با استفاده از روش ها غير معمول آرک بندي ايراني برجي هم خوان با سليغه ايرانيان ساخته اند ! 

فرد بزرگ

به نظر شما فرد بزرگ اين جا کيست ؟ که برج انگليسي ساز آزادي را بزرگ مي کند و بر سر ميلاد مي کوبد ؟ ها ؟

از تمامي محققان ديگر خواهشمنديم در اين راستا تلاش کنند و اين فرد را با اهداف غير اخلاقيش شناسايي کنند .

باز و باز واي برما !

اين روز ها به هر جا که سر ميزنيم تنها نغمه اي که در پس شعار (ما مي توانيم) ميبينيم فرياد( واي بر ما) است.

چندي پيش يکي از بزرگان آرامش و مطانت مسئله اي را مطرح کرد که جز افسوس براي ايران هيچ ارمغاني براي هيچ انساني در جهان نمي آورد . در آن مورد سعي ميشود در پست بعدي نکاتي ذکر گردد.

از تمامي کساني که به هر شکل فکر ميکنند که من قصد توهين به فرد يا گروه خاصي را دارم پوزش ميطلبم ! و به علت هوششان به آنها تبريک مي گويم چون درست حدث زده بودند ولي من قصد توهين به هيچ اياني خدا ترس و ميهن پرست و يا هيچ ايراني بي طرف ندارم به انهايي توهين مي کنم که خود فروخته و خائن و پست و نامرد هستند . مرتبه اي هم بر نميدارد !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 21 بازدید
دينا

باسلام وخسته نباشيد . وبلاگ خيلی خوبی داريد باآرزوی موفقيتهای بزرگتر دکتربهين ودستيار گراميشان .شاد باشيد.