و اما عشق ...

و اما عشق ... (داستان عشق از رضا بنده دستیار دکتر بهین)


و این است عشق ...

فلاسفه عشق را یک بیماری میدانند ، جامعه شناسان عشق را نیروی انسجام اجتماع می دانند ، روان شناسان عشق را موبیدو یا نیروی زندگی می نامند !
ولی عشق در حقیقت چیست ؟ آیا عشق همان گوهر یکدانه ای است که خدا در دل انسان نهاد ؟ آیا عشق جام جهان بین دل انسان است ؟ آیا عشق همان دل است ؟
اگر فکر می کنید که پس از خواندن این متن به نتیجه ای خواهید رسید باید بگویم خیر ! چنان نخواهد بود ! زیرا قدرت خدا در پنهان کردن و نا شناخته نگاه داشتن عشق بسیار بیشتر از توان ذهنی هر یک از ماست ! در این مقاله حتی به تناقض هایی بر خواهید خورد که علت آن بیشتر کوتاهی مطلب است تا کوتاهی نویسنده !
از صفر شروع می کنم ، در زمان تولد وجود نوزاد بر غرایزش متکی است ، آیا عشق همان غریزه است ؟ چنین نباید باشد ، چون اگر عشق همان غریزه بود پس حیوانات نیز عشق داشتند ، پس بسیاری از سوال های بالا با خیر جواب داده می شد ! پس نتیجه می گیریم نوزاد عشق ندارد و یا اینکه عشق در وجود نوزاد ناچیز است ! کودک از نیروی روح بهره میگیرد . بیایید روح کودک را مانند صفحه سپیدی در نظر بگیریم ، مادر و پدر و دیگر اطرافیان نوزاد بر پرده ی روح او منعکس میشوند ، وقتی خودش را شناخت ، نقش خودش بر روحش منعکی میشود .
روح در زندگی فرد مانند الگویی (شابلون) است که با آن خوبی ها و بدی ها را با آن تمیز می دهد ، روح فرد عمل را میگیرد ، در خود ذخیره می کند و به دسته بندی آن می پردازد ، با اعمال خوب می سنجد ، اگر تطابق داشت آن عمل را در زمره ی اعمال خوب نگهداری میکند ، و اگر با اعمال خوب تطابق نداشت با اعمال بد می سنجد ، اگر تطابق داشت ، به آن انزجار می ورزد و در زمره اعمال بد ذخیره می کند ! به این ترتیب هر عملی در روح تاثیر می گزارد !
حال این عملکرد روح را در مقابل با اعمال خارجی با عمل کرد روح در مقابل زیبایی مقایسه کنیم ، می توان گفت کاملاً یکسان است . چرا حیوانات با همجنس خود جفت نمیشوند ؟ چرا جفت گیری بین نژاد های بسیار نزدیک پرندگان در حالت طبیعی رخ نمیدهد ؟ به خاطر همین عملکرد روح است ، روح هر جانوران ، چه انسان چه حیوان و حتی حشرات ، زیبایی را میزان شباهت به خود می دانند ، و هیچ شکی نیست که شبیه ترین موجود به هر جانور از افراد هم نوعش است . البته گاهی انواع پرندگان برای ما انسان ها غیر قابل تشخیص می شوند ولی برای خودشان تفاوت بسیار فاهش است!
اگر در جوامعی مانند آمریکا که چندین نژاد از انسانها در کنار هم زندگی می کنند نگاهی بیندازیم خواهیم دید که بیشتر ازدواج ها بین افراد هم نژاد است ، کمتر ازدواج یک سفیدپوست با یک سیاه پوست دیده میشود و یا ازدواج یک سیاه پوست با یک سرخ پوست و یا یک آسیایی . اگر ازدواجهای بین نژادی را برسی کنیم خواهیم دید که این افراد زمان زیادی را در کنار هم به سر کرده اند ، یا به عنوان همکار یا همکلاسی یا هر شکل دیگر ، این گونه افراد بیش از آنکه عاشق صورت همدیگر شوند روحشان را به همدیگر نزدیک نزدیک پیدا می بینند و عاشق روح هدیگر می شوند .
در این جا هم عشق حالتی خاص از عکس العمل روح نسبت به خارج است ، وقتی روح یک عمل را خوب میپندارد به انجام آن اسرار می ورزد ، گویی به انجام آن عمل نیاز دارد و با انجام آن ارضا میشود ، در مورد عشق نیز چنین است وقتی روح فرد چهره ی فردی دیگر را متناسب با الگوهای خود میابد احساس می کند برای به تکامل رسیدن نیاز به کپی برداری از آن چهره بر روی خود است . از آنجایی که لذت در دنیا با رفع نیاز شکل میگیرد کپی برداری فوق برای روح لذت بخش است ...

/ 0 نظر / 18 بازدید