مکاشفات

شب اول:

آژیر ها به صدا در امده اند
استان هار مرز غربی در تاریکی فرو رفته اند
طوفان انها را فرا گرفته
پدر در مجلس عزایی و سخنرانی بود
خطر را باور ندارد
خاموشی از استانهای غربی رد شد و به استان های همجوار رسید
به دنبال آب و خوراک خوشک برای اعضای خانواده بودیم تا گذشتن توفان زنده بمانیم
اخبار باز هم لا پوشانی می کند...
اما گویا به تهران نخواد رسید
حق با پدر بود، فعلا نیاز به پناه گرفتن نبود...


شب دوم:
هواپیمیا سقوط می کند، مستقیم به سمت زمین
پایین دست، جاهایی در آتش هستند
کارمندان بنز قدیمی را آتش زدند،
گویا دیگر به کارشان نمی آید
هواپیمای دیگری سقوط می کند
در بالن خود شاهد برهمریختگی هستیم
هواپیماس سبز به آرامی در جوار کوه پیش می آید، بسیار آرام
باد پروازش ما را به سمت پایین پرتاب کرد
شهابی در آسمان رد می شود
نه نقشی زده می شود، توسط نقطه ای نورانی
کل آسمان را می گیرد، دایره ای به وسعت آسمان
و خطوطی که استوانه ها را تشکیل می دهند بر روی دایره نقش بسته اند، محاط به مربعی که ضلعش برابر قطر دایره است
کمی آسمان ابریست و نقش کامل دیده نمی شود
اما... برجسته شد
جسمیت گرفت، بزرگ، سرتاسر آسمان
چون بشقاب پرنده ای در فیلم ها
پس از تفنگ بازی ما در هم شکست و خورد شد
ولی تکه هایش پارچه هایی شد از جنس متقال
که شاید کفن بود
و بسیاری با آرامش خیال آنها را برداشتند
چیزی می خواستم برای خرید
ولی پارچه بدست ها وارد مغازه شدند و به من فرصت ندادند
و در نهایت محبوبی را در آغوش کشیدم...

 

شاید ادامه داشته باشد...

/ 4 نظر / 14 بازدید
علي

سلام اينا خواب بود؟ من يك درويشي رو تو محيط مجازي مي شناختم به نام بهزاد وبلاگ داشت مي خواستم بپرسم اين آقاي بهزاد مردادي ايشون نيستن؟ !!!!!!! منم از اين چيزا زياد مي بينم عجيب تر از اينا خيلي عجيب تر

محسن ادیبی

سلام بر دکتر گرام ما شما را سر زدیم . شما هم مرحمت فرمایید . درضمن لذت بردیم.

فهیمه

سلام . چه وبلاگ قشنگی دارین

صبا

سلام دکتر جان چرا دیگه نمی نویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟