آرامیژ الهه یادآوری و هشدار

آرامیژ الهه یادآوری و هشدار

(افسانه شماره 13)

روزگاری بسیار دور آرامیژ یکی از آفریدهای ساده سپنت مئینو خسته از دست دوران فریاد زد :

" ای سپنت مئینو ! ای بزرگ ! ای دادار ! مرا دریاب ، از این زندگی که هیچ چیز آن در خاطرم نمیماند خسته ام ، یا مرا نابود کن یا به جهانی دیگر فرست که زمان نباشد که گذشت زمان نباشد که زوال خاطره نباشد!"

ناگاه سپنت مئینو پاسخش داد و بدو گفت :

" تورا نا بود نمیکنم ، تورا به جهانی دیگر نمیفرستم ، ولی از بند زمان رهایت میکنم ، زین پس نام تو آرامیژ زروان خواهد بود."

آرامیژ از سپنت مئینو پرسید به شکرانه آن چه کار میتواند کند ؟ که این نعمتی است بس بزرگ ! پاسخ آمدش :

" ای آرامیژ تو آفریده شاکری هستی پس تو را زین پس الهه یادآوری و هشدار میخوانم و به شکرانه این نعمت آفریدهای مرا به آنچه فراموش کرده اند یاد آور باش و به آنچه خود را به فراموشی میزنند هشدار بده! "

آرامیژ زروان آفریدها را به آنچه فراموش کرده بودند یاد آور میشد و به آنچه کم می پنداشتند هشدار میداد تا اینکه روزی ...

پیر مردی را دید که از کنار باغی میگذشت، باغ پر میوه و شاداب بود، پیر مرد خواست که به داخل باغ شود و از میوه هایش تناول کند ولی آرامیژ زروان به سویش رفت و او را یاد آور شد که این باغ از آن او نیست و نباید از میوه هایش بخورد. پیر مرد تاملی کرد و باز به داخل باغ شد، آرامیژ زروان این بار به پیر مرد هشدار داد که این باغ از آن او نیست و نباید از میوه هایش بخورد که این کار کاری بس پلشت است. ولی این بار پیر مرد ناراحت شد و فریاد زد :

" نفرین بر این آفریده که من را که تمام عمر خود به پرستش مشغول بودم نصیحت میکند. نفرین بر تو! "

آرامیژ زروان گریان به سوی سپنت مئینو رفت و خواست که آنچه رخ داده بود را برایش بگوید ولی سپنت مئینو به او گفت :

"یکی از بهترین آفریده هایم تو را نفرین کرده پس تو از آن به زجر خواهی رسید"

آرامیژ در پاسخ گفت:

"قسم میدهمت اجازه دهید تا سخن خود بگویم"

سپنت مئینو به او اجازه داد تا سخن هایش را بگوید و آرامیژ داستان پیر مرد را تعریف کرد و سپس سپنت مئینو به آرامیژ گفت :

"این بار تو را از زجر آن بدور نگاه میدارم ولی فقط این بار . "

آرامیژ زروان فردای آن روز در گذر بود که ناگاه پیر مرد را دید که بیهوده کسی را نفرین میکند به سوی پیر مرد رفت و به او گفت:

" چه کس را نفرین میکنی که این کار شایسته نیست "

پیر مرد پاسخ داد: " تو را ! "

آرامیژ پرسید : "آخر چرا ؟"

 پیر مرد گفت :

" تو میباست مرا از خوردن میوه های آن باغ باز میداشتی ولی در کار خود کوتاهی کردی نفرین بر تو که مرا از این پلشتی باز نداشتی ! "

آرامیژ خواست تا به درگاه سپنت مئینو باز گردد و بار دیگر شرح خود بگوید که ناگاه صدایی آمد :

" ای آرامیژ ، ای آفریده ی مینوی پاک ، تو به نفرین دچار شده ای ولی نابود نخواهی شد و نا میرا باقی خواهی ماند ولی بدون کالبد ، دیگر بر تو نیست که یادآور باشی و هشدار دهی  و اما یاد دار که هیچ نیک و شری بی پاسخ نخواهد ماند تو دیگر الهه نیستی و نخواهی بود. در زمین زندگی خواهی کرد و فقط انسان ها را در کنار خود خواهی یافت و انسان ها نیز تو را ... "

مقدمه متاخر :

چندی پیش (آذر ماه 1386) چند سنگ نبشته در جزایر خلیج فارس یافت شد، که مضمون آن ستایش فرمانروایان پارس ، شرایط آب و هوا ، تلاش های حکومتی و ... بود که دانشمندان را بر آن داشت تا به جستجو های وسیع تری را در تمام جزایر خلیج فارس دست بزنند ، که سعی آنها بی اجر نبود ، چندین سنگ نبشته که احتمال میرفت متون آنها به هم مربوط باشند یافت شد که توان یک پارچه سازی آنها در هیچ کدام از باستان شناسان و دانشمندان حاظر نبود.

متون را به دفتر جناب آقای دکتر بهین آوردند تا مگر ایشان با توجه به تجارب متعدد در ایجاد و توسعه افسانه و نماد ملی داشتند بتوانند این متون را یکپارچه کنند.

آنچه بنده (دستیار گرام دکتر بهین) از متون دستگیرم شد این بود که هر کدام قسمتی از یک متن کاملا جدا و بی ربط به یکیدیگر بودند ولی پس از آن که جناب آقای دکتر سه داستان از آن متون بیرون کشید فقط توان حیرت بر ما ماند و دیگر هیچ ... این جا بود که به دو چیز افتخار کردم ، یک ایرانی بودن و دو دستیاری جناب آقای دکتر .

1-آرامیژ فرمانروای فراموش کار   2-آرامیژ بنده فراموش شده ی سپنت مئینو   3-آرامیژ الهه یاد آوری و هشدار ، - - نام سه داستانِ دستیافته ی جناب آقای دکتر بودند.

سه داستان احتمالی را برای دانشمندان فرستادند و ایشان با توجه به مسائل آن زمان داستان اول را به کلی رد کردند و احتمال داستان آرامیژ بنده فراموش شده را هم نزدیک به صفر دانستند و ماند داستان سوم آرامیژ الهه یاد آوری و هشدار.

لازم به ذکر است که دو داستان دیگر یواشکی با تغییر نام به زودی منتشر خواهند شد ... :D 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید