نمی بیند مرا دلبر...

نمی دانم چرا آخر، نمی بیند مرا دلبر
نمی خواند مرا یک بار، نمی خواهد مرا در بر

نمی گویم که عاشق باش، دیدارت مرا کافیست
ولی ای نا مراد آخر، بگردان سوی ما هم سر

الا ای آنکه می خواهی، دل هر کس بدست آری
ندادی دل عوض کس را، چه سود از این تو را آخر

شنیدم از حکیمی پیر، که دل ها را به هم راهی است
دلت بنبست و بی راه است، گرم دور است از باور

به رسم عاشقی دانم، تو هم دلتنگی ات آید
اگر روزی چنانت شد، به حال بنده یاد آور

رضا بنده شاعر نسل کهن

/ 4 نظر / 28 بازدید
ناشناس

سلام برخی از مطالب شما راخواندم . خوب بود شما انسانهای جالبی هستید. به امید نوشته های بعدی شما البته بدون غلط املایی دکتر عزیز[خداحافظ]

انتظار

سلام.شعرت خیلی زیبا بود.موفق باشی

انتظار

سلام.شعر زیبایی بود.موفق باشی

میترا

این شعر خیلی خوب بود. هم محتوا و هم قالب و وزن. فقط قول بده کتابتو حتما با غلط املایی چاپ کنی، وگرنه ما چطوری متوجه بشیم این نوشته ها مال دکتر بهین خودمونه ؟