مژده یاران، مژده!

 


دل معصوم مرا زار و پریشان کرد و رفت
سرو مغرور تنم را بید لرزان کرد و رفت

خنده های بی امان را هق هق ناگاه کرد
لحظه های شادمان را خوب جبران کرد و رفت


درد من بی دردی ام بود صد سپاس
عاقبت بی دردی ام را پاک درمان کرد و رفت

مژده یاران، مژده پیغامش رسید
در جواب ناله هایم، روی پنهان کرد و رفت

 

 

آخرش دهان ما را هم باز کرد ...

/ 5 نظر / 22 بازدید
رضا

پس گفتی چوب در آستینتان کرد و رفت ؟ [نگران]

Nilaya

سلام میگم آقا بهین همچین نواهاست در دلِت آ.

صيدقزل آلا در مدرسه

دهانت را مي بويند.................

میترا

پس بالاخره خیاط در کوزه افتاد!!! مرد را دردی اگر باشد خوش است / درد بی دردی علاجش آتش است... کسی که طعم عشق و مزه جدایی رو نچشه بزرگ نمیشه.