افسانه ی شنگول و منگول و حبه ی انگور

شرح افسانه

در ایران عادت کرده ایم آنچه داریم را نادیده و مرغ همسایه را غاز ببینیم، به طور مثال اکثر افرادی که اندک علاقه ای به داستان های قدیمی دارند، هرکول یا هرکولس یا هراکلس را می شناسند و با رمز وجودی این خدای زورمند و نامیرای آشنایند، در حالی که به شخصیت های جامع و پر معنای افسانه ی بزبزه قندی هیچ توجهی ندارند و آن را تنها برای خواب کردن کودکان خود می دانند!
برای اینکه به بزرگی این افسانه ی حماسی ایمان بیاورید، تنها به چند شخصیت درون آن اشاره می کنیم و شرحی از رمز وجودیشان به شما خواهیم نمایاند.

شخصیت های درجه یک

شخصیت های درجه دو

بزبزه قندی

پسر همسایه

شنگول

چاقو تیر کنی محل

منگول

درخت توی باغچه

حبه انگور

چاه آب

پدر بچه ها

گنجه

آقا گرگه

 

 

امید وارم که با داستان آشنایی داشته باشید، زیرا در این باب نمی گنجد که شرح ماوقع بدهیم و پس تنها به رمز وجودی هر چند تن از شخصیت های داستان می پردازیم.
بزبزه قندی: در این داستان هم مانند تمام جوامع قشر کارگری وجود دارد که تمام سنگینی کار جامعه (خدمات، تولید، تهیه) بر عهده اوست. بزبزه قندی مادر سه نماینده قشر های جامعه (شنگول و منگول و حبه انگور) وظیفه پرورش (از تمام جوانب) آنها را دارد. اوست که چرخ اقتصاد و پایداری را به گردش در می آورد.
شنگول: قشر همیشه خوشحال و خندان جامعه، تصور نکنید که اینان افراد خوبی هستند بر خلاف آنچه از شرح حالشان گفته شد شرح اخلاقشان بی نهایت زشت است، آنها افرادی هستند که هر چند که هر بلایی سر خودشان و افراد جامعه بیایدباز هم هر هر می خندند و ابراز شادمانی می کنند، و حاظر به فروش ملت خویش به وعده غذا می شنود.
منگول: قشر نادان و امی جامعه، این قشر که هم پوشانی زیادی با قشر بزبزه قندی ها دارند، افرادی عمدتاً سالم (از نظر اخلاقی) ولی ساده لوح و گمراه شونده هستند. متاسفانه عمده ی حامعه را تشکیل می دهند.
حبه انگور: قشر زیبای کاذب جامعه، این قشر که همیشه به جای دانشمندان بر جامعه تاثیر گذارند، همان افراد با نفوذ و محبوب هستند که در جهت گیری ها و تصمیم گیری های کلان تاثیر می گذارند، از رهبر یک حزب تا خواننده و بازیگر سینما!
پسر همسایه: این قشر(پسر های همسایه) همان آنهایی هستند که از زیبایان کذاب تاثیر می گیرند و نادان نادان دنبال روی آنان می شوند.
چاقو تیز کنی: بیگانگانی که برای پول هم شاخ بزبزه قندی را تیز میکنند و هم چنگال آقا گرگه را! بر خلاف آنچه در ذهن من و شماست خیلی هم موجودات بدی نیستند، چاقو تیز کنی ها برای سیر کردن شکم زن و بچه خود هم تیغ جراح را تیز می کنند و هم تیغ گردنه گیر، به قول یکی از دوستان : "به من چه سرخیه میخک به من چه؟"
آقا گرگه: آقا گرگه نماد چپاولگران و استعمارگران دنیاست، هر گاه آقا گرگه در یک سوی داستان بود بی شک طرف دیگر متضرر خواهد شد. ضرب المثل "سلام گرگ بی طمع نیست" هم از همین افسانه ریشه گرفته، کشوری مانند انگلیس که شعارش "دیگران بکارند و ما بخوریم"  است مثال خوبی برای این شخصیت افسانه است. در افسانه هم محصول زحمت و عمر بزبزه قندی را طلب میکند بی آنکه بهایی برای آن بپردازد.
پدر بچه ها: همسر بزبزه قندی، که مجبوریم تا حدی سانسورش کنیم، امروزه از این قشر آدم در جامعه ی ما زیاد شده، دلالان، مراکز خدماتی که یک خدمت ارائه میدهند و قیمت خون پدرشان را می طلبند، تولید کنندگان انحصاری که جد و آباد مردم را به تمسخر میگیرند، دارو سازانی که هزار بار به فکر فروش هستند یک بار سلامتی مردم... و تمام افراد کثیف و ملعونی که از دسترنج و خون مردم بر ثروت خود می افزایند...

دیگر شخصیت های داستان ( چه آنهایی که نام برده شد -درخت توی باغچه، چاه آب، گنجه- چه آنهایی که نام برده نشد -در خانه - سُم - شاخ - حیاط پشتی -  جوب آب ) هم در هیمن حد بزرگ و آموزنده اند، ولی مجال ما همین بیش نبود.
پی نوشت:
قرار بود که افسانه ی شنگول و منگول و حبه انگور در بحثی بس جامع مطرح بشه که به علت زیق وقت و گذر سریع زمان(!) چنین نشد.

/ 1 نظر / 49 بازدید
محمد

خيلي جالب بود. تا حالا از اين زاويه به موضوع نگاه نكرده بودم. مرسي.