مسابقه کتابخانه ای

اما سبک نگارشی و پیشرفت این وبلاگ به بنده این اجازه را نمیدهد تا چنین مطالبی را به آسانی در آن درج کند! پس اندکی می پیچانیم!

 

در انتها در مقام کتاب و کتاب نویسی و کتاب خوانی و صید کتاب اندکی شیوه ی بهین سخن می رانم و با جمله ای از جناب آقای دکتر بهین دور خود را آغاز میکنم!

 

اگر برای بدست آوردن جوهر لازم برای نوشتن یک صفحه از یک کتاب خوب، یک کتاب مزخرف را بسوزانیم باز هم قیمت جوهر تنزل میکند!

به چند دلیل:

تولید جوهر از مصرف آن پیشی خواهد گرفت!

برکتی در کار جوهر فروشان نخواهد بود، چون اقلام مصرفیشان خوزئول است!

 

از کتاب فروشی چیز شروع می کنم ... چیز ... امممم ... :((

 

خوب چی بگم من !! من فقط کتابخونه می رفتم ...

 

اصلا مقاله ای در باب تاثیر درآمد بر کتاب خری و کتاب خوانی خواهم نوشت! متاخراً بَعد المسابقَة!

 

کتابخانه ی فرهنگ سرای حکیمیه:

کتابخانه ای شیفتی، یه روز در میون دخترونه پسرونه میشه! تنها کتاب هاب موجود کتب تست برای کنکور، که به زودی عتیقه میشوند!

چند کتاب خوب هم داره که گم شدن!

یه سری مجله هم به دستشون میرسه که نمیدونم بلایی سرش آوردن یا نه!

 

نمره حدوداً ( - F ) اون هم با ارفاق، چون یه بار که کتاب محاسبات عددی میخواستم با اینکه عضویتم تموم شده بود بهم دادن!

 

کتابخونه فرهنگسرای اشراق:

یه کتابخونه ای که به حیاط داره به اندازه محیط فرهنگ سرا! سالن کوچیکی داره اما کمتر کسی حاظر میشه که محیط زیبا و مناظر غیر طبیعی و انسانی زیباش رو ول کنه بره داخل سالن!

این کنابخونه هم مثل کتابخونه فوق بیشتر روی کتب تست کار میکنه ولی کتاب های دیگه ی با ارزشی هم داره، که گاه گاه بتونه نیاز یه بی نوای دانشجویی رو حل کنه! خودم برای یه درسمون تفسیر نمونه رو لازم داشتم رفتم و بدون عضویت بهم دادن و خوندم و پس دادم!

نمره به دلیل زیبایی های ذکر شده پارتی بازی (- B)

 

 

کتابخونه (مسجد) میدون هفت حوض:

یه کتاب خونه خصوصی، کتاب های مذهبیش برای نیاز من و دوستان کافی بود، تا پارسال چون حق عضویتش 5 برای کتابخونه های دولتی بود (500 به 2500) همیشه جاب خالی برای نشستن داشت!

کتابهای تخصصی فنی خیلی کم داشت! نمیتونست با کتاب خونه فرهنگ سرای خانواده مقابله کنه! اما از کتابخونه فرهنگسرای اشراق خیلی بهتر بود!

 

کتابخونه فرهنگ سرای خانواده:

با گریه عضو شدم! مگه میزاشتن! قسم و ایه که من نمیخوام برم سالن، مگه مخ آدم رو خر گاز گرفته محیط گرم خونه رو ول کنه بره یه کتابخونه با هوای گرفته با عناصر طبیعی پسرونه داخلش کتاب بخونه!

هرز گاهی که مجبور بودم کتاب رو همونجا بخونم، میرفتم توی محیط زیبا و دلباز پارک فدک با مناظر زیبای طبیعی و نیمه مصنوعی اش مینشستم و کتاب میخوندم! همیشه هم چند نفر در حال تمرین پیاده روی بودن که باعث بشن آدم سرش رو لحظاتی برای دیدنش بیاره بالا و خون تو سرش جمع نشه!

کتاب های خوبی برای رشته های فنی داشت مخصوصا برای رشته کامپیوتر! من هم که به دلایلی مجبور بودم یه سریشون رو بگیرم برام جالب بود!

تا دو سال پیش هم حق عضویتش رو با 500 تومان میشد گرفت، ولی پارسال شد 2000 تومان!! ولی باز خدا پدر شهرداری رو بیامرزه!

 

کتاب های مثل کشکول شیخ بهایی و کتاب اینجا پسری است رو چندین بار تمدید کردم! (دو تا کتاب خاص! بخونید شک میکنید به اینکه حقیقتا این رضا بنده انسان عاقلی است یا خیر!!)

کتابهای تفصیر خواب و همچنین چندین کتاب روانشناسی

(چگونه با دیگرالن ارتباط بر قرار کنیم)

 از کتاب هایی بود که من خیلی علاقه بهشون داشتم!

 

یه زمانی اونقدر میرفتم که مادرم فکر میکرد برای مسئول کتابخونه که خانم بسیار محترمی بود میرم اونجا!!

 

نمره بدون ارفاق و دوستی (+ B)

 

 

کتاب خونه دانشگاه تهران!

خیلی بزرگ اه! این بزرگیش چون کمی گیجم میکرد خیلی خوشم نیومد! وخصوصا وقتی مسئول کتابخونه من رو خانم سهیلا بنده صدا کرد!! چون با کارت خواهرم رفته بودم!

نمره (+ A)

 

 

 

 

کتابخونه ملی!!

خیای خوبه ، خیلی عالیه، ولی واسه من خیلی بد مسیره، یکی دو بار بیشتر نرفتن، اون هم زیر زیرکی ...

در مورد همه چیز داشتنش که چیزی نمیگم! چون بالاخره ماخز تمامی کتابهای ایرانی و بسیاری از خارجی هاست!

نمره (+ A)

 

 

 

مقدمه متاخر:

تاثیر درآمد بر کتاب خری و کتاب خوانی

کتب بسیاری به من ارث رسیده،کتاب هایی که در میان آنها قوانین استخدامی وزارت جنگ (وزارت دفاع کنونی)، رباعیت خیام (اصل و بدون کمی و کاستی) و کتابهای چاپی ای که آدم میترسه دست بزن بهشون که مبادا خورد شن، هم یافت میشود!

ولی شخصا هیچ گاه کتابی غیر از داستان (اون هم زبان اصلی) نخریدم! دلیلش هم برمیگرده به کتاب هایی که به من رسیده، هر کتابی که لازم داشتم همیشه توی کتابخونه ما بود!

و اگر هم نبود، به دلیل کاهش هزینه ها از کتابخونه می گرفتم و بعدش پس میدادم!

 

چکنم که از 5 کتاب آخری که خریدم به هیچ وجه راضی نیستم، و به نظرم مزخرفاتی بیش نبودند! و به این نتیجه رسیدم که باید کتاب های بزرگ را خواند، مانند کمدی الهی دانته و یا سینوهه پزشک فرعون!

 

کتاب های ترجمه شده توی بازار اکثرا بدرد ایرانیان نمیخورن، به عنوان مثال کتاب Who moved my cheese ، این کتاب و نویسندش که به دلیل یه سوتی اجتماعی شدیدا مشهور شد،برای ملتی مانند ژاپن و سوئد نوشته شدن نه ایران و ایتالیا!! (نه ارزشی در این بحث میبینم نه حال بیشتر توضیح دادن دارم!)

 

اما کتاب شعر!

وقتی میشه حافظ و شعدی و وحشی خوند چرا نیما و مهدی و امثالهم بخونیم؟ منی که یک کتاب رو که کمتر از 3 بار خونده باشم باز هم برای جدیده، عمرا شعر شاعران جدید رو نخونم، مخصوصا با ادعایی که در شر گویی دارم!!

ای وای بر من که با احمد دوست شدم که از آرزو لینک گرفت که با اون وبلاگ دوست بود و باعث د من به این گونه در این وبلاگ شرح ما وقع در سینه بنویسم!

 

ای همدلان ویا همزبانام و یا هیچکدامانم!!

نگار من ...
خط میخی
کاغذ رنگی

 

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
آرزو

به به! دوست جانِ كتاب خوانِ كتاب نخر! همينه ديگه. اين قدر كتاب خوندي كه سوي چشمات كم شد ننه![نیشخند] با حال نوشتي خوشمان آمد بهش لينك هم داديم[گل]

احمد

سلام.ممنون که اجابتم کردی ایشالا خدا اجابتت کنه.راستی چرا لینک که تو کامنتت میذاری و من وارد میشم نمیتونم این پستت رو ببینم.از لینک خانم آرزو اومدم اینجا[سوال] تازشم ادرس بارم حذف شده نمیدونم چه کارش کنم[ناراحت]

shahab

salam dooste aziz weblagre zibayi dari khoshal misham be manam sar bezani www.shahabshahabak.blogfa.com

احسان مهدي زاده

سلام دکی...با این مطلبت فهمیدم احمد هم وبلاگ داره...!!ممنون واسه پیگیری هات تو این مدت که نبودم...